الشيخ محمد تقي بهجت
360
جامع المسائل ( فارسي )
و از قبيل اخير است اگر افتاد در آب و سر او خارج از آب بود و غرق نشد و سبب ديگر مستقلًا يا به انضمام به رمى نبود . و اگر رمى ، استقرار حياة را منتفى كرد ، و لكن وقوع در آب ، محتمل بود تعجيل در زهاق روح او نمايد ، پس در تذكيه اشكال است . تقطيع حيوان و حيات داشتن ما بقى 8 - و اگر سيف مثلًا بعضى از حيوان را قطع كرد و بقيه كه در آن سر هست حياة مستقره داشت ، بقيه را ذبح مىنمايد و مقطوع ، ميته است ، چنانچه گذشت ؛ و اگر بقيه حيات مستقره نداشت و متعقب به زهاق روح او ، همه حلال و پاك مىشود يعنى مقطوع و بقيه . و همچنين است اگر ارسال كلب نمود با تسميه و تقطيع كرد قطعه اى از صيد را ، از حيث دو صورت داشتن واقعه به نحو مذكور در مقتول به سيف . تنصيف حيوان و اگر تنصيف شد به يكى از دو سبب ، پس حركت نكردند يا حركت مذبوح كردند ، هر دو نصف پاك و حلال مىشوند ، و خروج خون از هر دو نصف يا يكى از آنها لازم نيست در اين تذكيه ، و همچنين هر دو يا يكى يا عدم آن ؛ و اگر يكى متحرك بود به حركت استقرار حياة ، همان فقط حلال مىشود با تذكيه به ذبح . حكم مقطوع از حيوان توسط كلب يا رمى 9 - آن چه به ارسال كلب يا رمى به سهم قطع شد از حيوان ، پس باقى اگر حياة مستقره ندارد - در مقابل حركت مذبوح - همه حلال مىشوند يعنى مقطوع و بقيه ، و اگر دارد خصوص بقيه با ذبح حلال مىشود و مقطوع ، مبان از حىّ است ؛ و مىآيد حكم صورتى كه زمان ، وسعت ندارد براى ذبح بقيه ، إن شاء الله تعالى . عدم اضرار عصب آلت صيد يا خود مذبوح به تذكيه 10 - حرام بودن آلت صيد ( چه سلاح باشد يا كلب ) به سبب غصب آلت ، و همچنين حرام و مغصوب بودن نفس مذبوح در غير اين مقام ، مانع از تذكيه نمىشود و مقتول را ميته